معنوي امت شكاف روزافزوني پديد آمد. جنگهاي صليبي، گسترش شهرها، رشد سازمانهاي تجاري و صنعتي، پيدايش طبقات جديد، همهٴ اين عوامل اجتماعي به همان اندازهٴ تبلور كليسا در تكوين آرمانهاي ديني تازه دخالت داشت. اينكه اين آرمانها به اصول ديني وفادار ماند يا نه، به همان اندازه به كليسا مربوط بود، كه به دارندگان و پيروان آنها.
از اين گذشته، برخي از بخشهاي اروپا كه قبلاً در دست آريانيها بود و آنان منكر الوهيت مسيح بودند، ميتوان گفت، آمادگي براي قبول تمايلات دگرانديشانه داشت. اين مطلب مخصوصاً در مورد جنوب فرانسه صادق است، كه مدتي تحت استيلاي گوتهاي غربي (سلطنت ويزيگوتهاي تولوز 419 ـ 507). در آن كشور آريانيگري با مانيگري درآميخت، و تمايلات ديرپاي هر دو در طي زمان، كاتاريگري و ساير بدعتهاي مشكوك را پديد آورد. در طي نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم، تعداد و قدرت كاتارها افزايش چشمگيري يافت.
تركيب انگيزههاي ديني و اجتماعي در كوششهاي صنعتگران لمبارد ــ كه بيشتر با پشم كار ميكردند ــ براي ايجاد انجمن اخوتي، كه تا حدي بهصورت فرقهٴ مذهبي و از جهتي بهصورت صنف حرفهاي بود، بهخوبي نمايان شده بود. هوميلياتها،1 نامي كه آنان خود را ميناميدند، ممكن است براي نشاندادن نهضتهايي هم كه ذاتاً مخالف سنت ديني نبودند مورد استفاده قرار گيرد. يك جريان اجتماعي ممكن است انقلابي باشد، يا نباشد، و اين بسته به مخالفتهايي است كه با آن مواجه ميشود، و همچنين نحوهٴ مواجههاش با آنها. برخي از هوميلياتها كه كليسا آنان را موٴمن شناخته بود، از آن اطاعت كردند؛ ديگران، يعني هوميلياتهاي كاذب، به سوي كفر رانده شدند.
والدونيان2 كه نخستين الهام خود را در 1173، از پيير والدوي ليوني3 گرفتند، مرداني از اين دست بودند. در مورد هوميلياتها، توجه اصليشان به اخلاق بود، نه به علم كلام؛ آرزويشان آن بود تا زندگي خوبي را مطابق انجيل سپري سازند. آنانرا ميشود با برادران سن فرانسيس4 قياس كرد. برخي از آنان، يعني كاتوليكهاي بينوا5 سرانجام، مورد تفقد پاپ اينوسان سوم قرار گرفتند؛ عدهٴ زياديشان، كه تسليم نشده بودند در همان زمان، مانند آلبيگنيان تار و مار شدند؛ و عدهاي هم گريختند و عقايد كافرانهٴ خودرا بهنقاط دوردستي بردند كه امروز هم در آنجاها شكوفان است.
عمدهٴ اين نهضتها عامهپسند، گمنام و ناتوان در بيان آراي خود بودند؛ ولي هر چند گاه يك